خرید بک لینک

امیرالمونین (روحی له فداه):خدای را به بر هم زدن اراده ها و وا شدن گره ها و شکستن همت ها شناختم

+شکر خدا که نام علی در اذان ماست...

برچسب: عیدتان,مبروک, نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 14:32

-کاش جان ادم ها مثل خانه بود.میشد کوبید و دوباره ساخت نه هزار بار.که تنها یکبار حتی -نیست؟ -هست؟ -هست. -نیست. -هست.همین خود تو چندبار توبه کردی و همه چز را هم مرتب کردی؟ -اما دوباره به هم ریختم. -کاش جان ادم ها نه مثل ساختمان،که مثلِ..نمیدانم مثل چه.مثل یک چیزی بود که میشد در تمیزی نگهش داشت.تا همیشه -نمیشود؟ -میشود. -میتوانی؟ -میتوانم. -توانسته ای؟ -نه -پس نگو.شاید نمیشود -میشود.حتی اگر هیچ کدام

برچسب: هذیان, نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 2:27

وقتی کسی اینطور مورد توجه قرار میگیرد یعنی یا خیلی خوب است یا خیلی بد. و فهمیدن آن،چون فرد از نزدیکان خودمان نیست،باید از روی کسانی باشد که نقد و قضاوتش میکنند. با احتساب اکثرهم لایعقلون و این ها هم کار راحت تر میشود. حاج اقا پناهیان نه اولین مورد هجوم بودند نه اخرین.چندوقت پیش استاد یامین پور؛چند وقت پیش آیت الله رییسی ؛قبل ترش مدافعین حرم و و و من نه تجربه ای این چنینی داشته ام نه آنقدر روح

برچسب: دفاعیه, نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: شنبه 11 شهريور 1396 ساعت: 2:34

اری سید.اریحق باشماست امااما کربلا نیست که به وسعت تاریخ است بلکه تاریخ است که به وسعت کربلاستو شما و خدا و همه میدانید بلا شاید چشمش را گریان کند اما قبلش را-هرچند دردمند- ارام میکندارام میکند از اینکه خدا هنوز میخواهدش برای خودشو شما و خدا و همه میدانید چقدر از بی دردی گریزان و ترسان استتابحال هیچ کس از دهانش"خدایا چرا من"شنیده؟نهیک وقت هم که از کوره در میرود بگذارید به حساب درد کوچکی که میخواهد

برچسب: زیرلب,میخواند, نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: شنبه 11 شهريور 1396 ساعت: 2:34

ذهن است دیگر کنکور سرش نمیشود . شش صبح بلد است شعر*بریزد توی مغزت و تن ندهد به زبان خواندن تا وقت رسیدن سرویس اما هفت صبح،اصلانه هشت نه نه نه ده صبح تست عربی بگذار جلوش.جوری خودش را به خواب و کسالت میزند انگار ده روز بیدار بوده! این کلّه ی سرکش را تا بیایی بفهمانی که لامذهب!۳۱۳روز همه چیزت باید درصد باشد و نمره منفی و نمودار و رتبه و سنجش و خلاصه چهار گزینه؛میفهمد؟واقعا فکر میکنید میفهمد؟ *دست هامان خالی دل هامان پر گفتگوهامان مثلا یعنی ما کاش میدانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی اورد از خانه که می آیی پاکتی سیگار اندکی دستمال(ذهن میگیو همین است اما من شک دارم) گزیده شعر

برچسب: شِکوه, نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 12:06

سلام فندق بلوط جان ! نمی دونم اسمت چی میشه، بابات کیه، رنگ چشات روشنه یا تیره. من فقط می دونم مامان ت بلوطه و می دونم ۲۳ کروموزومت قراره به اون بره و همین کافیه برای اینکه کلی دوستت داشته باشم ! حتی بیشتر از مامانت ! اونقدر که حتی بدون فرض نی نی خودم، از تصور وجود تو و خاله اسماء گفتنت قند تو دلم آب شد. چی میشه و آخ از وقتی که این خیال گره بخوره به واقعیت ! اگه دختر باشی موهاتو می بافم و هر بار با دست پر از شکلات میام پیشت و اگه پسر باشی با هم فوتبال دستی و پی اس می زنیم. اما چه دختر باشی چه پسر، یه روزی که مطمئن شدم به بلوغ رسیدی، میام و در گوشت می گم : عزیز خاله ! هر اتفاق ناگفتنی ای که برا

برچسب: خاله,اسماء,فندق,مامان,بلوط, نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 12:06

صفحه بندی